|
چهارشنبه, 11 آذر 1388 ساعت 18:20 | نوشته شده توسط مهندس روانشناس
چند روز پیش یه مطلبی تو گودر خوندم که خیلی بهم حال داد. یعنی واقعا من کم تاثیر میگیرم. ولی این یکی کار خودش رو کرد. نقل قول میکنم:
"عزیزم من لیاقتتو ندارم
دست خطم خوب بود. این را همهی کلاس میدانستند. وقتی معلم میگفت کی دستخطش خوبه بیاد پای تخته این سوالها رو بنویسه، وقتی میگفت کی دستخطش خوبه اسم بچهها رو تو دفتر وارد کنه، من دستم را بلند نمیکردم. همیشه کسانی بودند دستشان را بلند کنند اما من جزوشان نبودم. بعضی وقتها بچههای دیگر، اسم مرا به معلم میگفتند و من ساکت مینشستم و نگاه میکردم و معلم هیچوقت مرا پای تخته نمیبرد و هیچوقت دفتر را نمیداد بنویسم چون داوطلب نبودم. چون انگار انگیزه نداشتم. در حالی که مثل سگ دلم میخواست بروم پای تخته بنویسم، که چقدر با گچ روی تخته نوشتن را دوست داشتم. چقدر دلم میخواست توی دفتر خوشخط و خالی کنم اما فکر میکردم بچهبازی است که دستم را بلند کنم و بگویم خانوم ما خانوم ما. فکر میکردم ذوق نشان دادن سر این چیزها از بزرگی آدم کم میکند. باعث میشود بقیه فکر کنند آدم به اندازهی کافی به کمال نرسیده که اینجور خوشیها هنوز برایش علیالسویه نشده. تظاهر به فروتنی. اولین نشانههای تظاهر به فروتنی که یقهام را گرفت و تا یک دهه بعد ول نکرد. فکر میکردم نباید در هیچ کاری منم منم کنم. فکر میکردم باید اینقدر خوب باشم و اینقدر کامل باشم که بقیه بخواهندم. وقتی ازم تعریف میشد شروع میکردم توی سر خودم زدن. شروع میکردم چسناله کردن که اینقدرها هم خوب نیستم و شما بهترش را ندیدهاید که فکر میکنید من خوبم. به جای خوشحالی کردن از تعریف کسانی که قبولم داشتند، به جای نشان دادن اینکه لایق اعتماد و تمجید هستم، قیافه آدم نفوذناپذیر به خودم گرفتم و تبدیل شدم به یکی از منتقدان جدی خودم. شروع کردم ضعفهایم را دانهدانه برشمردن و تا جایی که متقاعد نمیشدند یا در ظاهر اینطور وانمود نمیکردند ولکن نبودم. بعد وقتی هم که متقاعد میشدند غم گندههه سراغم میآمد. با خودم فکر میکردم همهی تعریفهایشان توخالی بود وگرنه آخرش نمیگفتند شاید حق با تو باشه. شاید آنقدر آدم خودشیفتهی خنگ دور و برم دیده بودم که این رویه را در پیش گرفتم که مثل آنها نباشم. خودشیفتههایی که وقتی دربارهی خودشان حرف میزدند با انگشت خودشان را نشان میدادند. خودشیفته بودن برایم جزو اولین رذایل بود. دور هرکسی را که میدیدم قربانصدقهی خودش میرود یا یکجوری میخواهد خودش را توی چشم بقیه کند، خط میکشیدم. بعد اینجوری شد که وقتی بهم پیشنهاد کار گندهتر دادند قبول نکردم. گفتم از پسش برنمیآیم. گفتم هنوز به آن مرتبه نرسیدهام و آدمهای گندهتری از من هستند که کار را باید به آنها سپرد. گفتم من حالاحالاها دانشآموزم و باید یاد بگیرم و آدمهای دیگر رفتند، سریع کارها را قاپیدند و خودی نشان دادند و خیلیوقتها هم از پسش خوب برآمدند. ماندم و درجا زدم و فکر کردم چرا کسی نیامده کشفم کند. چرا کسی التماسم را نمیکند. معدن نبودم که ازم سنگهای قیمتی بیرون بکشند، آدم بودم. باید داشتههایم را به رخ بقیه میکشیدم. چرا باید بقیه حتماً میدانستند من توی چه کاری خوبم و باانگیزهام تا بعدش نازم را بکشند و معطلم شوند تا چسنالههایم و خودزنیهایم تمام شود و آنوقت راهشان را بکشند و بروند؟ چرا خودشیفتگی وارونهام را بس نمیکردم؟ چرا از آدمی که میتوانست بهتر باشد خودم را تبدیل به آدم متوسطی در چشم بقیه کرده بودم؟ چرا یکذره خودنما نبودم؟ چرا وقتی ازم تعریف میشد توی سر خودم میزدم که دست نوازش مضاعفی روی سرم کشیده شود و بهاین وسیله بالاتر بروم؟ چرا همیشه بیشتر میخواستم؟ باورتان میشود هیچکدام از نوشتههایم اول شخص نبود و من تویش نداشت؟ باورتان میشود؟ حالا همه چیز عوض شده. به روح خدا قسم اگر بفهمم یکی از شما دارد فروتنی کاذب نشان میدهد تا کمال و خوبیاش را لای آن بچپاند و عرضه کند، که لابهلای افتادگیهایش، خود را گنجی پنهان میداند که باید زمین را حفاری کرد تا بهش رسید، دورش را خط میکشم. " لینک مطلب : http://3roozpish.persianblog.ir/post/464 یه سری تصمیمات جدید گرفتم! تازه از یه وبلاگ دیگه هم یه چیزه دیگه یاد گرفتم! تو پست یعدی هم درباره اون میگم. درباره اینکه تو این مدت هم بر خودم چه گذشت یکم میگم! نظر بدهید
چهارشنبه, 11 آذر 1388 ساعت 17:51 | نوشته شده توسط مهندس روانشناس
امروز داشتم از دانشگاه به سمت خونه بر میگشتم که هوس کردم از پل عابر پیاده برم اون ور. پل را رفتم بالا و وقتی رسیدم اونور دیدم یه آقای نسبتا جوون و محترم و کمی لات مسلک سر پله ها در حالی که انگشت اشارش سیخ شده بوده و بقیشون مشت ، هی سیخونک میزد به شکم یه آفای میانسال و میگفت بزنم دندونات بریزه تو شکمت. مرد میانسال هم که مضطرب بود هی من من میکرد. با خودم گفتم حتما اومده جیبش رو بزنه که مچش رو گرفته! بعدم تازه چرا مشتشه گرفته جلو شکم یارو به جای دهنش هی سیخونک میزنه یارو هم میپره بالا. در همین فکر داشتم از کنارشون رد میشدم که قضیه لو رفت:
مگه من بچم...مگه من بچم مرتیکه که انگشت میکنی تو -ونم! خجالت نمیکشی از سنت. ریشت سفید شده. بزنم تو دهنت دندونات...
یارو هم میگفت اشتباهی شده!!
دیگه صداشون داشت فید میشد و من در این فکر که اگه خدای نکرده ، زبونم لال ، گوش شیطون کر و چشش کور! یه روز یکی من رو اشتباهی بگیره چه عکس العملی خواهم داشت!!؟ شاید یه لگد! شایدم یه نگاه عمیق معنادار و خشم و یه روز خراب.
پنجشنبه, 04 تیر 1388 ساعت 17:16 | نوشته شده توسط مهندس روانشناس
فیلم استخوان های دوست داشتنی (The Lovely Bones) جدیدترین اثر کارگردان خوش ذوق هالیوودی پیتر جکسون است که در تاریخ 11 دسامبر 2009 به نمایش در خواهد آمد. جکسون که با کارهای گذشته اش شکی برای دوستداران و منتقدان در تواناییش برای مدیریت و اجرای پروژه های عظیم نگذاشته است این بار به سراغ رمانی پرفروش رفته که در مقایسه با فیلم های گذشته اش همچون سه گانه ارباب حلقه ها و کینگ کونگ تفاوت های چشم گیری دارد.
استخوان های دوست داشتنی رمانی نوشته آلیس سیبولد (Alice Sebold) است که در سال 2002 به چاپ رسید. رمان داستان دختریست که به قتل رسیده و اکنون از بهشت ، خانواده و قاتل خود را نظاره میکند. او از یک طرف میخواهد که از قاتلش انتقم بگیرد و از طرف دیگر نگران سلامت خانواده اش است. رمان در زمان خودش نقدهای مثبتی دریافت کرد و بلافاصله جزو پرفروشترین کتابها قرار گرفت. جکسون شخصا حق امتیاز ساخت فیلم از این کتاب را خریداری کرده است. در یک روز برفی در ماه دسامبر سوزی سالمون 14 ساله که در راه بازگشت از مدرسه به خانه است توسط جورج هاروی که او را به عنوان مردی در همسایگی میشناسد به زور به یک مخفیگاه زیرزمینی برده میشود و پس از اینکه مورد تجاوز قرار میگیرد به قتل میرسد و بدنش قطعه قطعه میشود. سوزی آخرین طعمه این قاتل زنجیرهای است. پس از قطعه قطعه کردن جسد او را در یک مکان امن در چاه فاضلاب میریزد اما در راه برگشت به خانه قطعه ای از دست سوزی از کیسه پلاستیکیاش به زمین میافتد. در این حین روح سوزی در حال سیر به سوی مکانی سخصی خودش در بهشت است. خانواده سوزی که مرگ او را قبول ندارند با دیدن تیکهای از دست او و کلاهش که توسط پلیس پیدا شده به قتل رسیدن او را میپذیرند. پلیس که به مرد همسایه مشکوک شده قادر به پیدا کردن مدرکی برای محکوم کردن او نیست و سرانجام در نیمه تابستان اعلام میکند که پرونده مختومه است. در این مدت پدر سوزی که به دلیل عدم توانایی در مراقبت از دخترش به لحاظ روحی به شدت تحت فشار است شکش در مورد قاتل بودن هاروی به یقین نزدیک شده و به کمک خواهر سوزی این ظن را پخش میکند. در تمام طول این مدت سوزی از بهشت شاهد رفتار و اعمال این موجودات زمینی است. قاتل بی رحمش ، از هم پاشیدن خانوادهاش و تلاش کارآگاهان برای حل این پرونده.
(نمایی از شهر noristown در پنسیلوانیا محل وقوع داستان) در اینترنت قسمت هایی از این ناول رو پیدا کردم و خوندم و واقعا قشنگ بود. گرچه گفتن همش لذت دیدن فیلم رو از بین میبره! ولی پایان جالبی داشت داستان. لو نمیدم! :) به نظر باید منتظر فیلم خوبی باشیم.در بین اسامی بازیگران نام مارک والبرگ و راشل وایز به چشم میخوره که کمک شایانی به جنبه تبلیغاتی فیلم خواهد کرد. آلیس سیبولد نویسنده رمان گفته بود که ترجیح میدهد یک بازیگر گمنام یا به اصطلاح آماتور نقش سوزی سالمون رو بازی کند. بعد از این که او این اظهار نظر را کرده بود Saoirse Ronan نسبتا ناشناخته نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم کفاره شده بود. (همون دختری که نقش خواهر کایرا نایتلی رو داشت و همه آتیش ها رو میسوزوند!) طبق گزارشات هلن هانت قرار بود نقش مادر سوزی رو بازی کند اما به جای او راشل وایز نقش رو قبول کرد و به این ترتیب اولین نفری بود که قرار شد توی این فیلم بازی کند. درست چند روز قبل از شروع فیلمبرداری مارک والبرگ جایگزین رایان گازلینگ برای بازی در نقش پدر سوزی شد. بنابراین پوستر فیلم شما رو به اشتباه نندازه!
(
Saoirse Ronan بازیگر نقش سوزی به همراه کایرا نایتلی) این فیلم توسط استودیوی Paramount Pictures پخش خواهد شد.
سه شنبه, 02 تیر 1388 ساعت 09:59 | نوشته شده توسط مهندس روانشناس
کرومیوم (Chromium) یک پروژه اوپن سورس هست که هدفش ایجاد یک مرورگر اینترنتی ایمن تر ، سریع تر و پایدارتر برای کاربران استفاده کننده از اینترنت هست. سورس این برنامه بر اساس مرورگر گوگل کروم هست. برای نصب برنامه کارهای زیر رو انجام بدید. ابتدا دستور زیر رو در ترمینال بزنید:
sudo gedit /etc/apt/sources.list
حالا برای اوبونتو 9.4 دو خط زیر رو به انتهای فایل اضافه کنید:
deb http://ppa.launchpad.net/chromium-daily/ppa/ubuntu jaunty main
deb-src http://ppa.launchpad.net/chromium-daily/ppa/ubuntu jaunty main
برای اوبونتو 8.10 :
deb http://ppa.launchpad.net/chromium-daily/ppa/ubuntu intrepid main
deb-src http://ppa.launchpad.net/chromium-daily/ppa/ubuntu intrepid main حالا فایل را save کنید و خارج بشید. داخل ترمینال دستورات زیر رو به ترتیب وارد کنید:
|









