|
دوشنبه, 16 آذر 1388 ساعت 12:38 | نوشته شده توسط مهندس روانشناس
از وقتی یادم میاد کاملا پاستوریزه بودم. حتی کوچکترین فحش و ناسزایی هم کسی از دهنم نمیشنوید.واقعا تو دهنمم نمیومد که بخوام بگم گرچه بعضی وقتها دوست داشتم یه چندتا فحش آبدار به طرفم بدم. واقعا دل آدم رو خنک میکرد. ولی من همیشه از این لذت محروم بودم. نهایت این صفت اینه پیش بزگترا عزیزی و بزرگت حساب میکنن ولی توی هم سن و سالات یه بچه از خود راضی و لوسی! عیبی نداشت چون تا وقتی بچه ای اختیارت دست خودت نیست. بزرگتر که شدم یعنی حول وحوش راهنمایی و دبیرستان از این که اینجور رفتار میکردم راضی بودم. این رو یه برتری میدونستم. اون موقع ها این قضیه برام زجرآورتر شده بود. دور و بری ها هر روز بی ادب تر و آشغال تر میشدن و من حساس تر به این موارد. اصلا حرف وحدیثاشون با اون لحن و اصطلاحات که با قباحت تمام بیان میکردند برام قابل هضم نبود. به سالهای پایانی دبیرستان و بعدم پیش دانشگاهی که نزدیک شدم فهمیدم دارم خودم رو زجر میدم. بزار ملت هرجور که حال میکنن ، حال کنن. ولی کسایی که تو اون مقطع بودند میفهمیدند که با هرکی چه جور رفتار کنند. وقتی من رو این جوری میدیدند اونا هم طرز حرف زدنشون عوض میشد. ولی دیگه حساس نبودم. وقتی تازه وارد دانشگاه شده بودم و هرز گاهی ارازل و اوباش! سابق رو میدیدم اندر کف این جو دانشگاه میموندم که با اینا چه کرده! خداییش این کلاس بادکنکی دانشگاه اگه همه رو اینجور ظاهری آدم کنه میشه برای درمان ازش استفاده کرد! الکی نیست میگن دانشگاه کارخانه انسان سازی است. به هر حال هرچی زمان گذشت و به حال نزدیک تر میشدم به این نتیجه میرسیدم که بعد نیست هرز گاهی این لذت رو تجربه کرد! چاره ای نیست.باید به وقتش از این الفاظ پر معنی و دلکش استفاده کرد.اصلا بدون اونها خیلی وقتها نمیشه عمق احساس و اصل مطلب رو بیان کرد و به قولی نمک سخن هست. گرچه به دلیل سابقه تربیتی هنوزم نمیتونم به زبونم بفهمونم که بابا یه تحولی ، چیزی... هالیش نمیشه. اصلا نمیدونم که این نتیجه گیری درسته یا نه؟! الان تنها تفاوتی که با گذشته داره اینه که رفقام خیلی راحت تر این مطالب یا به قول خودشون -س شعر ها رو جلوی من بیان میکنند. گهگاهی هم حیایی به خرج میدن و ولوم صدا رو میارن پایین ، شایدم یه کوچولویی سانسور اعمال کنند. فعلا میخوام این نتیجه گیری رو بیارم تو فاز عملیاتی! پس مواظب باشید... نظر بدهید
شنبه, 14 آذر 1388 ساعت 12:17 | نوشته شده توسط علی
خیلی وقتها به نفعمونه که کمی زاویه دید و دوربینمون رو بچرخونیم تا نیمه پر لیوان جریانات زندگیمون رو ببینیم.
شنبه, 14 آذر 1388 ساعت 11:55 | نوشته شده توسط علی
مدیر فناوری دانشگاه در سمینار SharePoint چند روز پیش:
"هر کس که بتونه شیر پوینت رو کامل پیاده سازی و ران بکنه یکسال اینترنت رایگان پرسرعت 512 کی! (در حالی که صداش حاکی از تردیدش هست) جایزه میگیره."
اولا که زیادیتون نکنه جناب! واسه قلبتون بده. لااقلش این 512 رو میگفتی کیلو نه کی ما دلمون خوش میشد! بیت و بایتش پیشکش. شایدم جدیدا اینجوری میگن و من خبر ندارم. البته این فقط یکی از کرامات مدیر ماست. حالا این قضیه رو تعمیم بدید به بقیه مدیران در سطح خرد و کلان! مدیرای این دور و زمونه نمیدونن اصلا فلان چیز به کارشون میاد یا نه ، کارایی داره واسشون یا نه! فقط میدونن چیز خفنیه و داشتنش بد نیست.
بدتر از اینا دلم برای جناب پرزنتر سمینار میسوخت که داشت هی بر طبل گودر و rss و انگلیسی و اینا میکوبید! نمیدونست اینا که میگه تو این جمع از فحش بدتره!
پنجشنبه, 12 آذر 1388 ساعت 11:58 | نوشته شده توسط علی
|











